X
تبلیغات
عباد

























حرکت فاطمی، یک انقلاب بزرگ پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بوده و ریشه ها، اهداف و، روش ها و نتایج خاص خود را داشته است. گرچه این انقلاب، نقشی اساسی در تاریخ اسلام داشته و دارد، اما به نظر می ر سد که مسلمانان، آنطور که شایسته است، به ابعاد این انقلاب توجه نکرده و بنابراین بهره لازم را از آن نبرده اند.

   یکی از سئوال های مرتبط با این حرکت عظیم که همواره می تواند  مورد توجه باشد، این است که چرا مزار جگر گوشه آخرین پیامبر خدا( صلی الله علیه و اله) مخفی است؟  مخفی بودن مزار فاطمه زهرا سلام الله علیها هیچ گاه برای ما به عنوان یک سئوال مهم مطرح نشده و بیشتر به صورت مسئله ای احساسی با آن برخورد شده است. 

گاهی این سئوال اینطور پاسخ داده می شود که از آنجایی که آن حضرت جان خود را در راه حاکمیت حق که ولایت امیر المومنین علیه السلام بود، فدا کردند، علاقه نداشتند که غاصبان این حق و راضیان به آن، بر سر مزار ایشان حاضر شوند، همانطور که ایشان وصیت کردند، آنان که با ایشان آن رفتار را کردند، نباید در مراسم تغسیل و تدفینشان حاضر شوند. 

به نظر می رسد که این جواب کامل نیست. چرا که اگر علت اختفای مزار ایشان، فقط مخفی بودن از غاصبان حق در آن زمان بوده است، چرا باید مزار ایشان تا زمان ظهور فرزندشان که ،جز خدا از آن خبر ندارد، مخفی باشد. و همچنین جواب بالا کمی مسئله را شخصی نموده و تا حدی آن را به یک دلخوری شخصی تبدیل می نماید، چیزی که طرفداران غصب ولایت، قصد دارند، مسئله غم فاطمی را آنطور جلوه دهند.

به نظر می رسد که مخفی بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها، خود بخشی از انقلاب فاطمی سلام الله علیها است. قبر تنها دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله باید مخفی بماند، ت این سئوال همواره فریاد زده شود که چرا باید قبر ایشان مخفی باشد؟ قبر فاطمه زهرا سلام الله علیها مخفی نمانده است که ما فقط بر غربت آن مظلومه اشک بریزیم و شعر بسراییم. ما باید اهمیت این مسئله را درک نموده و از آن در جهت پیشبرد انقلاب فاطمی سلام الله علیها استفاده نماییم، کاری که هیچگاه انجام نداده ایم. 

جبهه باطل، فاطمه سلام الله علیها را به شهادت رساند، اما چرا اراده حق بر این تعلق گرفته که تربت ایشان مخفی باشد؟ چرا مضجع ایشان نباید همچون مزار پاک پدر، همسر و فرزندان بزرگوارشان علیهم السلام، پناهگاه زائران و محبان و راه روان ایشان باشد. مسلم است که باید در مخفی بودن تربت ایشان، خیری هم طراز بلکه بیش از ظهور تربت پاک معصومین علیهم السلام نهفته باشد. قبر فاطمه سلام الله علیها مخفی است، همانطور که فرزندش مهدی عج الله تعالی فرجه در غیبت است. 

اما آیا سخن گفتن درباره مخفی بودن قبر فاطمه زهرا سلام الله علیها، منافی وحدت بین مسلمانان نیست؟ به نظر می رسد که اگر بخواهیم از سخن درباره این مسایل صرف نظر کنیم، باید از شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را نیر حرفی نزنیم. گرچه مسئله وحدت مسلمانان بسیار مهم است، اما می توان از شهادت فاطمه سلام الله علیها و مخفی بودن قبر ایشان سخن گفت و قایل به وحدت نیز بود. وحدت ما با برادران اهل سنت، وحدت در مشترکات است، اما این وحدت نباید سبب شود که ما از عقاید حق خود که ساطنده هویت ما هستند، دست بکشیم. 

سئوال از علت اختفای مزار حضرت زهرا سلام الله علیها سئوالی کاملا سیاسی است. این سئوال به عنوان بخشی از انقلاب فاطمی سلام الله علیها، ویرانگر کاخ مسلمانی بدون ولایت خواهد بود. اگر اراده حق بر این تعلق گرفته است که شور حسینی(علیه السلام) عالم را فرا گیرد و برکننده ظلم آشکار باشد، همان اراده بر این است گه غربت فاطمی(سلام الله علیها) عالمیان را حیران کرده و پایه های نظام های باطل مدعی حق را فرو ریزد. 

«چرا قبر فاطمه سلام الله علیها مخفی است؟» را باید همیشه فریاد زد، همیشه به آن اندیشید و درباره آن سخن گفته و به وسیله این سئوال با مدعیان حق، احتجاج نمود. آنجا که تربت عصمت الله مخفی می ماند، جا دارد که همه انسان ها جانشان را برای این اختفا فدا کنند. اختفای قبر فاطمه سلام الله علیها از رازهای ظهور است.  


چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 توسط محمد نمازی|

بعد از اینکه مدتی به دلیل مشاغل قبل از آغاز سال نو، دید و بازدید های نوروزی و ... یادداشتی نداشتم، تصمیم گرفتم که در یک یادداشت مطالبی درباره مسایل مهم و بعضا غیر مهم مورد توجه برای خودم، که در این بازه زمانی اتفاق افتاده بنویسم. بعد از آن تصمیم گرفتم، چنین یادداشتی را به یکی از بخش های ثابت وبلاگ تحت عنوان کشکول تبدیل کنم. این کشکول اول است درباره وقایع اواخر  اسفند 89 تا الان.


25 اسفند. اخراجی ها 3
اسفند ماه بود که خبری دیدم درباره اکران اخراجی ها 3 برای وبلاگ نویس ها. 25 اسفند برای تماشای فیلم رفتیم سینما افریقا. گرچه فیلم، داستان قوی ای نداشت و از اواسز فیلم بیننده را خسته می کرد. به نظرم اشکال اساسی همه اخراجی ها این بود که برای هدفی مقدس، از وسیله ای نامتناسب با هدف استفده کرده است. استفاده از موسیقی های آنچنانی، بازیگرهای زن با آرایش های بسیار غلیط و ... نباید وسیله ای برای جذب مخاطب و انتقال پیامی مقدس به او باشند.
اما نفس فیلم سازی توسط مسعود ده نمکی و استقبال مردم از فیلم های ایشان در برابر فیلم های مدعیان روشنفکر سینمای ایران برای من بسیار خوشایند است. البته ده نمکی در ابتدای راه است و انشاالله فیلم های او در آینده قالب و محتوای بهتری خواهد داشت.
سال تحویل کنار سفارت بحرین
روز آخر سال پیامکی آمد راجع به مراسم سال تحویل کنار سفارت بحرین. ساعت 12 شب به خیابان افریقا، جلوی سفارت بحرین رفتم. وقتی رسیدم کمتر از 10 نفر از بچه ها و تعداد زیادی از سربازان نیروی انتظامی آنجا بودند. بعد از 2 ساعت تعداد به بیش از 50 نفر رسیده بود. اول زیارت ال یس خوانده شد. بعد آقای دکتر کوشکی درباره تحولات منطقه و اوضاع بحرین سخنرانی کردند و بعد از آن هم بعضی از فعالان دانشجویی و بعد از آن من برگشتم تا برای سال تحویل کنار خانواده باشم. بچه ها به یاد شهدای بحرین، جلوی سفارت بحرین شمع روشن کرده بودند. آقای کوشکی می گفت از اینکه این تعداد در ام القرای مسلمین برای همدردی با مردم بحرین جمع شده اند، خجالت می کشیم. من هم در ایام نوروز در احوال خودم، صدا  و سیما، مردم و مسئولان نسبت به حوادث بحرین و به طور کلی جهان اسلام، تغییری احساس نکردم. همه کاملا عید گرفته بودند.
بعد از سال تحویل. سال جهاد اقتصادی
آقا سال 90 را سال جهاد اقتصادی نام نهادند. بارها از آقا مشخصات جهاد را شنیده ام. یکی از مشخصه های اصلی جهاد این است که حرکتی در برابر دشمنان است. درباره اینکه کدام فعالیت اقتصادی کشور، حرص دشمن را در می آورد و ما در این جهاد چه کمکی می توانیم بکنیم، باید فکر کرد؛ البته این فکر کردن نباید تا آخر سال طول بکشد.
5 روز اول سال. صله ارحام
صله رحم یکی از موکد ترین آداب اسلام است. عمر را طولانی و رزق را زیاد و دل ها را به هم نزدیک می نماید. سال ها قبل همراه مرحوم پدرم در یک روز بیش از 12 خانه برای صله رحم می رفتیم. حالا هم روزی 1 تا 8 جا می رویم. البته فقط درجه یک و 2 ها. این دید و بازدیدها هنوز تمام نشده است.
ویژه نامه های نوروزی
هر سال سعی می کنم تا جایی که می توانم ویژه نامه نوروزی روزنامه ها و برخی از مجلات را تهیه کنم. این ویژه نامه ها اغلب اوقات حاوی چکیده نظرات یک روزنامه یا مجله درباره حوادث و مسایل مهم در یک سال است. آخر سال 89، ویژه نامه روزنامه های همشهری و ایران و هفته نامه پنجره را تهیه کردم. گرچه همه شان را کامل را نخواندم، اما پنجره را بیشتر پسندیدم. شاید چیزی درباره برخی از یادداشت هایش نوشتم. عنوان یکی از یادداشت ها را الان به خاطر دارم؛ عید آمد و ما لختیم، از حجت الاسلام زائری. یادداشتی درباره تمام شدن سال و همچنان بی لباس بودن ما؛ لباس تقوی.
برنامه های تلویزیون در نوروز
از برنامه های تلویزیون در نوروز، بیش از همه «پایتخت را دیدم» و از بقیه بیشتر پسندیدم. به نظرم موضوعی قدیمی را به خوبی به تصویر کشیده بود. از ویژگی های مهم دیگرش صمیمیت زن و شوهر در عین وجود مشکلات بود. به مسایل مذهبی و معنوی هم در حد قابل قبولی در فیلم اشاره شده بود. نقی، بابا پنجعلی و بچه ها بسیار دوست داشتنی بودند.
یکی دو قسمت هم مجموعه کلاه قرمزی را دیدم. گرچه برای ما خاطره انگیز و البته خنده آور بود اما به واقع نه تنها برای کودکان آموزنده نبود، بلکه حاوی بسیاری نکات بسیار بد برای کودکان بود. برنامه های تلویزیون برای کودکان مناسب نیست.
اولین کنفرانس خبری رئیس جمهور در سال جدید
حدود یک ساعت از این کنفرانس را  از طریق دادیوی ماشین شنیده و چند دقیقه ای از آن را هم از تلویزیون دیدم. صحبت های احمدی نژاد خوب ، اما یک حرف ایشان به واقع برایم تلخ بود. اینکه ایشان دعوتشان را از پادشاه اردن لغو نکرده، بلکه پادشاه اردن سفرش به ایران را به دلایلی به تعویق انداخته است. امدوارم مردم کشورهای اسلامی، این سخن ایشان را خوب! برداشت کرده باشند.
پول
بنا بود دوشنبه 22 فروردین، بحثی درباره فلسفه علم، برای دوستان بسیج دانشگاه شریف ارایه کنم. این هفته مشکلی پیش آمد و به دوستان اطلاع دادم. دوستان گفتند نیامدنت بلا اشکال است، اگر کمکی بر می آید بگو. من هم گفتم پول می خواهم. یکی از دوستان که خودش هم قرار بود از یکی از دوستان پولی قرض بگیرد، بیشتر گرفت و ما قی را به من داد. هنوز مرام و معرفت زیاد است؛ الحمد لله.
برای جلوگیری از توهم همهمه کنید!
صبح 23 فروردین، وقتی به کلاس رسیدم، استاد آمده بود، ولی دانشجویان نیامده بودند. استاد نماینده سابق مردم تهران در مجلس بوده است. بحثی درباره یارانه ها و پول گاز پیش آمد. استاد بحث را به آقای رئیس جمهور ربط داد و از رفتار ایشان انتقاداتی کرد. استاد اضافه کرد؛ زمانی که در مجلس بودم و آقای احمدی نژاد به آنجا می آمد، به نماینده ها می گفتم همهمه کنند تا ایشان از سکوت نماینده ها متوهم نشود. این راهکار یکی از اساتید خوب ما برای جلوگیری از احتمال بروز یک رفتار ناخوشایند برای ایشان در آینده است. ظاهرا اینجا هم هدف وسیله را توجیه می کند.

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 توسط محمد نمازی|

توضیح: در پی یادداشت بنده در مورد نقشه جامع علمی کشور، برخی از دوستان نظراتشان را با چت و ایمیل به بنده اعلام نمودند. یکی از دوستان بلافاصله پس از خواندن مطلب، به من گفت:«این الان چی بود عزیزم؟ یه نقد کارشناسی، نظر دکتری، چیزی بده». من هم گفتم که هدفم توجه دادن به نقشه بوده است و بعد نقد آن.

یکی دیگر از دوستان، لطف نمودند و مطلبی، تقریبا مفصل در نقد نقشه جامع نوشته و برای بنده ارسال نموده و پیشنهاد دادند که مطلبشان به عنوان یادداشت مهمان در وبلاگ منتشر شود. بنده هم گرچه با تمام مطالب ایشان موافق نیستم، اما آن را مطلبی قابل استفاده  و سبب تامل بیشتر و اصلاح نقشه می دانم. البته یکی دو جمله از یادداشت ایشان را حذف نموده و یکی از کلماتشان را تغییر داده ام.

نویسنده مقاله فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت  و پژوهشگر پژوهشکده ی علوم و فناوری انرژی هستند.

سطور زیر، یادداشت ایشان در نقد نقشه جامع علمی کشور است.

 

نکته: حتما قبل از خواندن این یادداشت، یادداشت قبلی وبلاگ به قلم بنده درباره نقشه جامع علمی کشور را بخوانید.

.....................................................................................................................

من این سند را سال گذشته نیز دیده بودم؛ زمانی که هنوز نسخه نهایی نشده بود، الان که آنرا دیدم، تغییر چندانی در آن ندیدم. چند نکته ی خیلی مختصر و البته دردناک!

1-       این سند – که به غلط آنرا نقشه جامع علمی کشور می نامند- چیزی نیست جز یک سری اهداف، مطالب کلی و نظراتی که هیچ ضمانت اجرایی پشت آن نیست و گمان نمی کنم به جایی برسد.

مانند سند 8 ماده ای رهبری برای مبارزه با فساد که فقط یک پیام بود، الان هم همه ی مسئولین می گویند که این پیام نقش خیلی مهمی در مبارزه ی جدی با فساد داشته است!!!!

این سند در بهترین حالت خود یک چشم انداز و ویژن است؛ همین و بس.

«نقشه» باید راهنما باشد؛ راه را نشان دهد وگرنه همه می دانند که توسعه علم و دانش خوب است.؛ مگر در نقشه های جنگی؛ شده تا کنون فقط صحبت از خدا و پیغمبر و انقلاب و ... کرد؟ نه!؛ نقشه عملیات می گوید باید «این طور» در «آن زمان» از «این جهت» با « فلان تعداد لشگر» حمله کرد و «وظیفه» هر لشگر و تیپ و گردان و گروهان و نفر در آن چیست و مقابل هم «دقیقا این موانع» هست و در انتها هم باید «این نتایج» را داشت. نتیجه ی نقشه های عملیاتی افزایش ایمان در کشور نبود!! هر چند به آن هم منجر میشد!

هر قدر هم این نقشه درست تر باشد و دقیق تر و جزئی تر، نتیجه بهتر می شود. هر قدر کلی تر و وسیع تر باشد، نتایجش کمتر خواهد بود.

نقشه که نباید با ارزشهای بنیادین شروع شود!!!

این سند یک  فاجعه تمام عیار است! یک دهن کجی به تمام معنا به همه ی کسانی که منتظر آن بودند و البته نشان می دهد که این امامزاده کور نکند، شفا نمی دهد!

نویسندگان گمان کرده اند با تکرار راهبردهای رهبری و امام، نقشه درست می شود! اگر چنین بود که شما 5 سال فرصت نداشتید تا از استراتژی، به تاکتیک برسید!

اگر چنین بود که باید در هر عملیات، حرفهای امام را برای بچه ها می خواندند و همه یورش می برند به سمت خاکزیز دشمن و البته تارومار می شدند؛ چه نیازی به برنامه بود؟ چه نیازی به شناسایی و اطلاعات بود؟

2-       در بخش سنجه ها هم متاسفانه این سند هیچ ندارد، جز مشتی عدد و رقم، برپایه ی سنجه های ساینس در غرب و می خواهد بر اساس آن به «علم انسانی اسلامی» برسد!! می خواهد «علم بومی» داشته باشد!

اگر تعداد مقالات در یک میلیون نفر جمعیت ما از a به b برسد؛ چه چیز فرق خواهد کرد؟ این کار چه مرحله ای از مراحل علم بومی را شکل خواهد داد؟ اگر به c برسیم چه می شود؟ این کار چقدر زمان می خواهد؟ چقدر بودجه؟ چرا؟ این بودجه بر چه اساسی باید تقسیم شود؟ اگر به نتیجه نرسیدیم، گریبان کجا را باید گرفت؟

اسناد پشتیبان این سند کجاست؟ می شود آنها را دید؟ محرمانه که نیست؟ متدولوژی تحلیل چه بوده است؟

3-       جدای از همه ی اینها، برخی از این اهداف با هم نمی خواند:

«افزایش مقالات نمایه شده در موسسات معتبر بین المللی» و «تقویت زبان فارسی به عنوان زبان علم».

مشخص است این جزیره ی ناهمگون و این موزائیک ملغمه ای است از:

 یک سری شعار+ هدف های انتزاعی+ برخی سنجه های علم­سنجی غربی.

4-       زیاد نباید ناراحت بود. حضرات 5-6 سالی را صرف تدوین این سند کرده اند و لابد؛ 8-9 سالی نیز صرف سمینارهایی خواهد شد با عنوان نفش فلان نهاد در تحقق نقشه جامع علمی کشور!

یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 توسط محمد نمازی|

روز سه شنبه 17 اسفند ماه، نسخه نهایی نقشه جامع علمی کشور رونمایی شد. تدوین این نقشه از سال 1385 , با طرح و راهنمایی مقام معظم رهبری آغاز شده بود. تا آنجایی که من اطلاع دارم، اکثر صاحب نظران حوزه علم و فناوری کشور, در تدوین این نقشه, سهمی داشته اند.

هدف از تدوین این نقشه, همانطور که از نام آن پیداست, سیاست گذاری و برنامه ریزی جامع برای علم و فناوری کشور به جهت دستیابی به جایگاه مورد نظر انقلاب اسلامی, و اصلاح نگرش­ها و جهت گیری­های حرکت علم و فناوری در کشور بوده است.

این نقشه در پنج فصل تدوین شده است؛ فصل اول, ارزشهای بنیادین نقشه جامع علمی کشور, فصل دوم وضع مطلوب علم و فناوری, فصل سوم اولویت های علم و فناوری کشور, فصل چهارم راهبردها و اقدامات ملی برای توسعه علم و فناوری در کشور و فصل پنجم چارچوب نهادی علم و فناوری و نوآوری.

گرچه هر کدام از این فصول, نقش خاصی در نقشه جامع دارند, اما شاید بتوان گفت؛ فصل چهارم, بخش اصلی نقشه بوده و فصل های اول تا سوم به نوعی مقدمه این فصل و فصل آخر, چارچوبی برای عملی شدن راهبرد ها و اقدامات بیان شده در این فصل هستند.

صرف نظر از برخی از مشکلات و ابهامات جزیی موجود در نقشه, نقشه از قالب و محتوایی غنی برخوردار است و به نظر می آید که در صورت اهتمام افراد فعال در علم و ملزم دانستن نهادهای اجرایی و سیاست گذاری به عمل به نقشه, اهداف ترسیم شده در این نقشه بر مبنای ارزشهای بنیادین بیان شده در آن, قابل دسترسی باشد.

به نظر می ر سد این نقشه به اهداف خود نخواهد رسید مگر با همکاری دولت, دانشگاه ها, نهاد های سیاست گذار و نهاد های اجرایی در علم کشور و احساس مسئولیت و تلاش در عملی کردن راهبردها و اقدامات نقشه, توسط پژوهشگران, دانشجویان و سایر افراد حقیقی فعال در حوزه علم, در کشور.

اما , ما به عنوان افراد حقیقی فعال در حوزه علم, چطور می توانیم نقش خود را در عملی شدن اهداف نقشه ایفا نماییم؟ می توان نقش خودمان در عملی شدن اهداف نقشه را در چند قدم ترسیم نماییم.

قدم اول فهم دقیق هدف تدوین نقشه و جایگاه آن در نظام علمی کشور است.

قدم دوم مطالعه دقیق نقشه, ابتدا با هدف فهم آن و سپس مطالعه انتقادی نقشه است.

قدم سوم شناسایی جایگاه خود, در نقشه جامع است. یعنی هر کس باید مشخص نماید که در اجرایی شدن کدام بخش نقشه می تواند نقش داشته باشد و این نقش چیست؟   

قدم چهارم فهم جایگاه نهادهای مختلف علمی کشور و اقداماتی که توسط هر یک از آنها باید انجام شوند, ارایه پیشنهاد برای کمک به عملی شدن نقش نهادها و مطالبه ایفای نقش لازم هر یک از نهادها در عملی شدن نقشه جامع علمی کشور است.

قدم پنجم, ترویج لزوم انجام قدم های اول تا چهارم بین افراد و جوامع علمی دانشگاهی , حوزوی و ... مرتبط است.

هر کس که خود را بخشی از نظام علمی کشور دانسته و پیشرفت علمی کشور برای او  اهمیت دارد, باید خود را نسبت به نقشه جامع مسئول دانسته و نقش خود را در عملی شدن این نقشه ایفا نماید.

............................................................................................

+ دریافت متن کامل نقشه جامع علمی کشور

جمعه بیستم اسفند 1389 توسط محمد نمازی|

1. رهبر جنبش های بیداری اسلامی در جهان اسلام کیست؟ بسیاری معتقدند که این حرکت ها رهبر نداشته و همین امر موجب عدم وصول آنها به نتیجه خواهد شد. اما گر چه این حرکت ها از فقدان رهبری به شدت رنج می برند، اما حقیقت این است که رهبر همه این حرکت ها، فقیه، عارف، فیلسوف، مبارز عصر، یعنی حضرت امام روح الله موسوی خمینی(رحمت الله علیه ) است. حرکت حضرت امام نه تنها مردم ایران ، که تمام مسلمانان و سرانجام همه مستضعفان و عدالت خواهان جهان را بیدار خواهد نمود. حضرت روح الله عصر جدیدی را رقم زد که در آن انسانِ به نسیان دچار شده ، خود را به یاد آورده و به فطرت خویش که فطرت الله است، باز خواهد گشت. شاید بتوان این سخن امام در اوایل نهضتشان؛ که "سربازان من در گهواره اند" را نیز بتوان این طور تفسیر کرد که انسان جدیدی که با بعثت و قیام خمینی(ره) متولد شده، در ابتدای راه است. دیری نخواهد گذشت که همین انسان که ٱن روز، قلیل به حساب می آمد، بساط ظلم و اسلام امریکایی را برخواهد چید و کلمه توحید را بر سراسر عالم خواهد گسترد.
« و بايد تمامى قدرتها و ابرقدرتها بدانند كه ما تا آخرين نفر و تا آخرين منزل و تا آخرين قطره خون براى اعلاى كلمة اللَّه ايستاده‏ايم؛ و بر خلاف ميل تمامى آنان، حكومت نه شرقى و نه غربى را در اكثر كشورهاى جهان پايه‏ريزى خواهيم نمود.»( صحیفه امام- ج 20- ص 199)
2. به نظر می رسد که نظام استکبار و سردمداران به اسلام امریکایی، دو راه بیشتر برای مقابله با این انسان جدید ندارند. نخست اینکه مانع از تولد و رشد او شوند، و دیگر اینکه تا حد ممکن، این انسان توحیدی و ظلم ستیز را از میان بر دارند. راه دوم همان است که در جریان ترور ها و جنگ های تحمیلی علیه ایران و لبنان و سایر مناطقی که انسان هایی بیدار دارند، دنبال می کنند. اما عدم درک مفهوم شهادت و تاثیر خون شهید بر عالم، سبب شده است که همین خون ها، هزاران انسان بیدار دیگر تربیت نموده و سیلی برای ویرانی بنای ظلم و توحید ستیزی به راه اندازد. این سیل همان چیزی است که حضرت امام وعده آن را داده بود؛ الحق که او می دید آنجه را دیگران نمی دیدند، امید داشت به آنچه دیگران غیر ممکنش می پنداشتند و انتظار می کشید، آنچه را که دیگران ادعای انتظارش را می کنند؛

« گرامى باد بر ملت بزرگ ايران، و بر پيروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- وجود رادمردانى كه راه شهادت را برگزيده‏اند و در هجرت از زندگىِ عالم ادنى‏ و جهان سفلى‏ به وادى ايمن و ملكوت اعلا رسيده‏اند، و در جستجوى حياتْ سرچشمه را يافته‏اند و سيراب و سرمست از جرعه ارجِعِى الى رَبِّكِ به رؤيت جمال و كشف رضايت حق نايل آمده‏اند. «و كَفَى بِهِم فَخراً»و چه غافلند دنياپرستان و بيخبران كه ارزش شهادت را در صحيفه‏هاى طبيعت جستجو مى‏كنند و وصف آن را در سروده‏ها و حماسه‏ها و شعرها مى‏جويند و در كشف آن از هنرِ تخيل و كتابِ تعقل مدد مى‏خواهند. و حاشا كه حل اين معما جز به عشق ميسر نگردد، كه بر ملت ما آسان شده است. و اينك ما شاهد آنيم كه سبكبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به معراج خون تاخته‏اند؛ و در پيشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسيده‏اند؛ و بر بسيط ارضْ ثمرات رشادتها و ايثارهاى خود را نظاره مى‏كنند، كه از همت بلندشان جمهورى اسلامى ايران پايدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت مشعلدار هدايت نسلهاى تشنه است؛ و قطرات خونشان سيلابى عظيم و طوفانى سهمناك را برپا كرده است و اركان كاخهاى ظلم و ستم شرق و غرب را به لرزه انداخته است، و آنان را در عزا و ماتم‏ از دست دادن ياران و نوكرانى چون محمد رضا خان و «سادات‏ها» و «نميرى‏ها»( جعفر نمیری، رییس جمهور سودان) و نيز اقتدارها و افتخارات شيطانى خود سياهپوش كرده است. و هنوز اول ماجرا است، و كابوسهاى ديگرى دارند. و بايد خود را براى نابودى و مرگ جيره‏خوارانى چون صدام و دست نشاندگانى چون اسرائيل غاصب آماده كنند؛ كه اينها همه از بركات سحر شهيدان ماست. و ما در انتظار رؤيت خورشيديم. و به شهيدان بايد گفت: اتَيكُمُ اللَّهُ مَا لَم يُؤتِ أَحَداً مِنَ العالمينَ. » (صحیفه امام- ج 20- ص 196-197)
آری، آنچه در این دوران مشاهده می کنیم، از برکات سحر شهیدان ماست و این شهیدان، خود جلوه ای از جلوات صبح عصر امام خمینی هستند، باید منتظر جلوه هایی دیگر از این روز نشست.


3. اما راه اول همچنان برای ظالمان و مستکبران عالم، راهی امیدوار کننده است ، و آن جلوگیری از تولد انسان های بیدار است. غرق نمودن در دریای شهوات و مصرف گرایی، حاکمیت بر افکار عمومی از طریق رسانه های دروغ پرداز، القای ترس و ضعف و روحیه «ما نمی توانیم »در دل و جان مستضعفان و ترفندهایی شبیه اینها، تمام سرمایه دشمن برای جلوگیری از تولد روزافزون انسان های بیدار و مبارز و عدالت خواه است. امت اسلامی به خصوص انقلاب اسلامی و متفکران و سیاست مداران و دانشجویان و علمای آن، باید در برابر این فعالیت دشمن بیدار بوده و نه تنها مجالِ در غفلت نگه داشتن انسان ها را به دشمن ندهند، بلکه با نشان دادن ضعف دشمن و قدرت اسلام و مسلمانان، روز به روز بر کمیت و کیفیت انسان های بیدار بیفزایند و طلوع خورشید را نزدیک تر نمایند. کاری که مقام معظم رهبری بیش از هر شخصیت دیگری در انقلاب اسلامی و در جهان اسلام به آن می پردازند*.
.........................................................................................................................................
*عبارات زیر، نمونه هایی از بیانات امید بخش ایشان است:
+
جمهورى اسلامى اگر فقط همين كار را كرده باشد كه روح خودباورى را، روح احساس عزت و هويت را به اين ملت و اين كشور و ماها برگردانده باشد، ساليان سال بايد شكرگزارش بود.(30 بهمن 88)

+فلسطين آزاد خواهد شد؛ در اين هيچ شبهه‌اى نداشته باشيد. فلسطين قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم بر خواهد گشت و در آنجا دولت فلسطينى تشكيل خواهد شد؛ در اينها هيچ ترديدى نيست؛ اما بدنامى آمريكا و بدنامى غرب برطرف نخواهد شد. اينها همچنان بدنام خواهند بود. شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود.(8 اسفند 88)

+شما جوانها آن‏روز را خواهيد ديد كه اين دنياى متمدن غربى از نبود معنويت، دچار هلاكت و نابودى خواهد شد؛ از اوج توانايى‏ها و اقتدارى كه امروز از آن برخوردار است، به حضيض ذلت و ناتوانى خواهد افتاد. نتايج فعل و انفعالات تاريخى، سريع و زودرس نيست. روزى اين نتايج ديده خواهد شد كه ديگر علاج‏پذير نيست؛ و آن‏روز براى تمدن غربى فراخواهد رسيد؛ هشدارش را هم همين امروز خود روشن‏بينان غربى دارند مى‏دهند.(21 خرداد 83)

+ شما ميخواهيد با تفكر الهى دانش را مسخر كنيد؛ شما ميخواهيد امكانات طبيعى و انسانى را جمع كنيد براى خير مادى و معنوى ملتها و ملت خودتان، براى خير مادى و معنوى بشر. جهتگيرى شما جهتگيرى خدائى است؛ اين موفق خواهد شد، اين پيش خواهد رفت؛ اين همان حركتى است كه نقطه‌ى مقابل حركت دو سه قرنىِ غلط منحرفانه‌ى شروع شده‌ى از سوى غرب است. اين حركت، حركت مباركى است و ادامه خواهد داشت.(4 آبان 89)
جمعه سیزدهم اسفند 1389 توسط محمد نمازی|

دو نوع وبلاگ داریم؛ وبلاگ هایی که درباره موضوع خاصی می نویسند و وبلاگ هایی که موضوع خاصی را در نظر ندارند و درباره هر چیزی می نویسند. وبلاگ های نوع اول تکلیف خودشان و مخاطبشان روشن تر است،سهم بازدید آنها به وسیله موتورهای جستجو هم بیشتر است. اما بیشتر وبلاگ های شخصی، موضوع خاصی ندارند و صاحبان آنها درباره همه چیز می نویسند. اصلا یکی از مهمترین دلایل رشد فراوان وبلاگ ها این است که فضایی را برای نشر افکار، حرف ها و احساسات نویسندگانشان فراهم می کنند.

«عباد» هم یک وبلاگ تخصصی نیست، جایی است برای نوشتن افکار و نظرات نویسنده آن درباره مسایل مورد علاقه و دارای اهمیت از نظر او. اما به نظر می آید که موضوع و طبقه بندی نکردن یادداشت ها نویسنده و خواننده را سردرگم می کند. بنابراین همانطور که قبلا هم وعده اش را داده بودم، موضوعات مورد علاقه ام، که به نظرم با توجه به شرایط نویسنده، خواننده، انقلاب اسلامی، جهان اسلام و جهان دارای اهمیت هستند، طبقه بندی نموده و یادداشت هایم را مطابق این موضوعات ارایه می کنم.

اما این شرایط تاریخی و سیاسی و اجتماعی و سیاسی و ... چه هستند؟

1-       شرایط شخصی نویسنده: جوان، دانشجو، مسلمان، بسیجی

2-       شرایط مخاطب: ؟ ( البته احتمالا جوان مسلمان)

3-       شرایط انقلاب اسلامی: دهه چهارم انقلاب اسلامی؛ دهه پیشرفت و عدالت

4-       شرایط جهان اسلام: شکل گیری موج بیداری اسلامی در میان مردم کشورهای اسلامی

5-       شرایط جهان: حاکمیت پول، رسانه، علم، تکنولوژی و سکس بر غرب مدرن- دشمنی قدرت های غربی با اسلام و عدالت خواهان- گرایش مردم آزاده جهان به ظلم ستیزی

با توجه به شرایط گفته شده به نظر می آید که مهمترین موضوعاتی که باید به آنها پرداخته شود، عبارتند از:

درباره جهان بینی:

خدا- اهل بیت(علیهم السلام)- قرآن- انسان- معرفت- تاریخ اسلام

درباره انقلاب اسلامی:

اندیشه حضرت امام- اندیشه مقام معظم رهبری- ولایت فقیه- علم انقلاب اسلامی-  تاریخ انقلاب اسلامی- امروز انقلاب اسلامی- آینده انقلاب اسلامی

درباره جهان اسلام:

وضعیت جهان اسلام در گذشته، حال و آینده- وظیفه ما در قبال جهان اسلام

درباره جهان:

رسانه- اینترنت- ساینس- تکنولوژی-ورزش- فساد- عدالت خواهی- اسلام ستیزی

یادداشت های شخصی نویسنده:

خاطرات- مشغولیت ها

شاید به نظر آید که اینها مجموعه موضوعات با اهمیت برای انقلاب اسلامی و بسیار وسیع است ، در حالی که یک نفر در یک وبلاگ باید موضوعات محدود تری را برای نوشتن انتخاب کند. اما همانطور که ابتدا بیان کردم، این موضوع بندی، سیر حرکت و نوشتن را بسیار روشن تر می نماید، حتی اگر بنا باشد، دیر به دیر مطلبی نوشته شود.

مقام معظم رهبری، چندید بار بر لزوم تفکیک موضوعات اصلی و فرعی، و پرداختن به موضوعات اصلی بیاناتی را فرموده اند. این موضوعات به نظر من، برخی از موضوعات اصلی برای یک نویسنده با مشخصات من است.

البته این طبقه بندی صلب نیست و امکان دارد تغییراتی در آن ایجاد شود.

...................................................................................................................................................................................................

پی نوشت 1: از دوستان وبلاگ نویسم به خصوص حیات باطنی، رستاخیز جان، قبر ، یک فنجان چای داغ  و  طلبه ای در عصر انتظار دعوت می کنم، نظراتشان را درباره این تقسیم بندی بیان نموده و خودشان هم چنین کاری را انجام دهند.

پی نوشت 2: چند روزی است، لپ تاپ خریدم. انشا الله از این به بعد بیشتر می نویسم. فکر می کنم هفته ای یک یادداشت بسیار خوب است.


+ «محکوم به اندیشه و نگارش؟ شاید...» درباره‌ی مشی رستاخیز جان

چهارشنبه چهارم اسفند 1389 توسط محمد نمازی|

صبح روز چهارشنبه، روز میلاد امام کاظم علیه السلام با تماسی تلفنی از خوب بیدار شدم. تماس از دانشگاه بود، امروز باید برای ثبت نام بیایی.
با چند تماس دیگر فهمیدم که باید کجا بروم و چه مدارکی را با خودم ببرم.
با تماسی دیگر متوجه شدم که نامه دانشگاه، خطاب به نظام وظیفه، مبنی بر فارغ التحصیلی بنده نیز آماده شده است.
به دانشگاه شریف رفتم و مقدمات ثبت نام را انجام دادم و ساعت حدود 13:30 بود که شماره دانشجویی جدیدم را به من دادند و این یعنی دوباره دانشجو شدم و گذاشتن این مطلب، کنار آن یکی مطلب، یعنی  آماده شدن نامه فارغ التحصیلی من در همین روز، یعنی فقط چند ساعت دانشجو نبودم به ظاهر!
حالا که دوباره دانشجو شده ام به این فکر می­کنم که دانشجو باید چه جوری باشد و چه نباشد! آن هم دانشجوی دکتری! ( جای علامت سجده واجبه ای که امیرخانی در بیوتن استفاده کرده خالی، چرا که همانطور که بعضی پول را سجده می کنند، بعضی دیگر مدرک را)
متاسفانه شور و نشاط و فعالیت دانشجویی و دغدغه و دعوا و ...، امروزه در  دانشگاه های ما، تا حد زیادی به دانشجویان کارشناسی اختصاص دارد، آن هم در بازه ترمی 2 و 3 تا 7.
حالا من به این می اندیشم که چطور می توان دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری بود با همان شور و نشاط دانشجوی کارشناسی و با همان دغدغه ها بلکه با شور و دغدغه و قابلیت و فکرهایی تکامل یافته تر و پخته تر.
دانشجو باید سیب زمینی نباشد و این اختصاصی به دانشجویان کارشناسی ندارد. دانشجوی دکتری باید بیشتر سیب زمینی نباشد.

محض اطلاع  و ریا: بنده در دوره دکتری «فلسفه علم و فناوری» دانشگاه صنعتی شریف با رتبه 2 قبول شدم و در حال حاضر دانشجوی دکتری آن رشته هستم.

پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 توسط محمد نمازی|

دیشب (جمعه شب) که بخشی از سخنان آیت الله جنتی در نماز جمعه تهران را شنیدم، بسیار خوشحال شدم و به پدر عیال گفتم: " هیچ کس مثل آقای جنتی، رک و راست حرف نمی­زند".
صبح روز شنبه که از خانه بیرون آمدم، جلوی دکه روزنامه فروشی ایستادم، تا نگاهی به صفحه اول روزنامه­ ها بیندازم. چندین روزنامه، یکی از سخنان آیت الله جنتی را به خیال خودشان مسخره کرده بودند.
این کار همیشگی چنین روزنامه هایی است. شخصیت هایی که در برابر افکار باطل آنها می ایستند و از نیت های شوم آنها خبر دارند و در برابر آنها سکوت نمی کنند، تخریب می کنند. آقای جنتی هم یکی از آن شخصیت هاست.
حقیقت این است که شخصیتی همچون آیت الله جنتی، در جمهوری اسلامی ایران بسیار کم پیدا می­شود. این منحصر به فرد بودن چند دلیل دارد:
سابقه طولانی مبارزاتی، خدمات مختلف در انقلاب اسلامی، ایستادگی در برابر دشمنان داخلی و خارجی، خم به ابرو نیاوردن در برابر دشمنی­ها و فحش­ها و ناسزا­ها، تعارف نداشتن با هیچ یک از مسئولان کشور و تذکر به آنها، کار و تلاش با توجه به سن بالا و ...
وظیفه داریم که از بزرگان انقلاب اسلامی تقدیر کنیم. حضرت آیت الله جنتی هم از بزرگان انقلاب اسلامی است، گرچه این بزرگان نیازی به درود و تمجید ما ندارند، اما شخصیت این بزرگان باید به درستی معرفی شده و الگویی برای رهپویان انقلاب اسلامی باشد.

شنبه هجدهم دی 1389 توسط محمد نمازی|

1. مدتی است که بحث آلودگی هوای تهران و شهر­های صنعتی به یکی از مباحث مهم کشور تبدیل شده است ( ظاهرا). مردم تهران که حدود دو ماه است، این آلودگی هوا را به خوبی درک می­کنند. مشاهده سیاهی و غبار آلودگی هوا، خس خس سینه، تنگی نفس و ... از معلول های این آلودگی هستند که جز با رفع شدن علتشان، مردم را رها نخواهند کرد.
2. وقتی چیزی با دو چشم دیده می­شود یا با سایر حواس درک می­شود، انسان­ها را بیشتر به خود متوجه می­کند. مثلا همین آلودگی، گرچه در بسیاری از روز­های سال در تهران وجود دارد، و مقداری سرب و سایر مواد آزار دهند، از طریق تنفس به بدن انسان وارد می­شود، نامرئی بودن آن، سبب غفلت از آن می­شود.

3. ما در هوای دیگری هم تنفس می­کنیم و آن هوا « فرهنگ » است. * هوایی که در آن تنفس می­کنیم به سیستم تنفسی ما وارد می­شود و این هوا به قلب و فکر و روح ما. فرار از آن هوا و رسیدن به هوای پاک کار چندان پیچیده­ای نیست، مثلا می­شود بار و بنه را بست و از تهران به روستایی خوش آب و هوا رفت. اما فرار از این هوا، چندان ساده نیست. این هوا گرچه در مکان­ها و سرزمین­های مختلف، متفاوت است، اما برخی از عنصرهای آن همه جا در بر گرفته است. کتاب، تلویزیون، سینما، روزنامه، اینترنت، حرف زدن، فکر کردن، لباس پوشیدن و ... همه­شان، عناصری از این هوا هستند.

4.   ما غول سیاه هوای تهران را می­ بینیم و از آن می­ ترسیم و از ادامه همراهی با آن نگران و هراسان می­ شویم، اما متاسفانه چشم فرهنگ بین ما نابینا شده است و یا می­ بیند و بی خیالی طی می­ کند، مثل همان ­ها که آلودگی را می­ بینند، اما به سیم آخر می­زنند و باز با ماشین دود می­ کنند.

5. هوایی که تنفس می­کنیم، و فرهنگ از جهتی هر دو « هوا » هستند. هر دو اطراف ما را احاطه کرده ­اند. هر دو پاک و آلوده دارند. آلودگی هر دو خطرناک است  اما آلودگی  هوا کجا و آلودگی فرهنگ کجا. شاید بتوان گفت، آلودگی هوا هم ناشی از آلودگی فرهنگ ماست. ای کاش دولت یا ملت، عوام یا خواص، دانشجو یا طلبه، دلشان به حال وضع فرهنگ می­سوخت و برای اصلاح آن قدمی بر می­داشتند.
.............................................................................................................................

*يكى هم توجه به مقوله‏ى فرهنگ است كه خيلى مهم است. البته خب، كارهايى شده؛ گزارشى هم كه دادند، اشاره‏اى به اين معنا داشت؛ بنده هم در جريان بسيارى از كارها هستم؛ اما در عين حالا مقوله‏ى فرهنگ، بسيار مقوله‏ى مهمى است؛ همان طور كه بارها گفتيم مثل هوايى است كه انسان در آن تنفس ميكند. همه - بزرگ، كوچك، بالا، پائين، قشرهاى مختلف، مسئول، غيرمسئول - در فضا تنفس ميكنند. اين فضا را درست كنيد، تا همه سالم تنفس كنند. ( مقام معظم رهبری- 2/6/1387- دیدار با هیئت دولت)

..............................................................................................................................
این مطلب در جهان نیوز

چهارشنبه یکم دی 1389 توسط محمد نمازی|

در یکی از زیارت های حضرت ابی عبد الله الحسین علیه السلام که در شب عید فطر و عید قربان وارد شده است، پس از سلام بر  حضرت حسین علیه السلام و حضرت علی اکبر علیه السلام، رو به قبور شهدا نموده و بر ایشان اینطور سلام می دهیم:
السلام علیکم ایها الذابون عن توحید الله
السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار
بابی انتم و امی


سلام بر شما ای مدافعان توحید خدا!
سلام بر شما به خاطر اینکه صبر و استقامت کردید و چه زیبا و نیکو عاقبتی دارید
پدر و مادرم به فدای شما
............................................................
از این زیارت، اینطور دریافت می شود که مسئله اساسی در قیام حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام مسئله توحید بوده است. سفارش تلاوت هزار مرتبه قرائت سوره توحید در روز عاشورا نیز موید این مطلب است.

دفاع از توحید الله ،یاران حضرت حسین علیه السلام را به آنجا می رساند که امام معصوم علیه السلام خطاب به آنها  می فرماید؛ پدر و مادرم به قربان شما. 

آنکه قیام حسینی( علیه السلام) را به خوبی فهم کند؛ مال و جان و تمام زندگی اش را در عرصه فردی و اجتماعی، فدای توحید می کند. اما دفاع از توحید، به چه معناست؟  از خداوند توفیق عمل به وظیفه را خواستاریم.

شنبه بیست و هفتم آذر 1389 توسط محمد نمازی|

چند روز مانده به روز قدس، آخرین یادداشتم را در « عباد» نوشتم و تا کنون به روز نشده ام. همین الان نکته ای به ذهنم رسید و آن این است که حال که چیزی بر « عباد » افزوده نشده، آیا چیزی بر « محمد نمازی» زیاد شده؟ این سئوالی است که باید هر روز خودمان را مقابل آن قرار دهیم. ما اسیر صفحات و قالب ها شده ایم و « خود »مان را فراموش کرده ایم. امامانِ ما، که سلام خداوند بر ایشان باد، بزرگترین هشدار دهندگان درباره آمدن روزی از پس روز دگر و عدم افزوده شدن خیری بر انسان بوده اند. بارها سخنان آن بزرگواران را شنیده ایم که « من استوی یوماه فهمو مغبون ».

ملاک تعطیل نبودن وبلاگ در دو روز، افزوده شدن مطلبی بر آن است. ملاک مساوی نبودن انسان در دو روز چیست؟

سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 توسط محمد نمازی|

مقام معظم رهبری در دیدار اخیرشان با دانشجویان متذکر شدند که باید مسایل فرعی را از مسایل اصلی جدا کرد و به مسایل اصلی پرداخت. بدون شک مسئله فلسطین یکی از مهمترین مسایل و یا مهمترین مسئله عالم اسلام است. اما توجه به این مسئله از جانب ما به چه معناست؟ ما برای قدس و رهایی آن چه می توانیم بکنیم؟ و آیا به واقع هدف آزادی قدس است؟ به نظر می آید که مسئله قدی بیش از آنکه یک درگیری بر سر خاک فلسطین و زورگویی های رژیم صهیونیستی باشد، یک نزاع همه جانبه بین جبه حق و باطل است. قدس خط مقدم جبهه اسلام است که در برابر خط مقدم جبهه امریکا یعنی رژیم صهیونیستی ایستاده است. می­ توان چهار عنصر اساسی در این کارزار را اینطور مشخص کرد: اول. مقاومت و ملت فلسطین . دوم. مسلمانان و سایر ملت های حامی فلسطین و مخالف رژیم صهیونیستی. سوم. رژیم صهیونیستی. چهارم. امریکا، معتقدان به اسلام امریکایی و سایر مدافعان اسراییل.

هر یک از این چهار عنصر برنامه های سیاسی، رسانه ای، تبلیغاتی، مقاومتی و نظامی ای را در نظر گرفته و می گیرند. ما به عنوان مهمترین مدافع ملت فلسطین و انقلاب اسلامی به عنوان بیدار کنند ملت فلسطین و شکل دهنده مقاومت، باید به این بیندیشم که در این میدان چه باید انجام داد. ابتکار حضرت امام در تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس یکی از گام های استراتژیک مهم در این کارزار بوده است. اما ما به عنوان افرادی که دغدغه اسلام و انقلاب و بیداری اسلامی داریم، در این میدان چه کرده و چه خواهیم کرد؟ این یک سئوال اساسی است که باید به آن بیندیشیم. بزرگترین کمکی که می توانیم در این میدان انجام دهیم چیست؟ کدام کار ما بیشترین ضربه را به جبهه باطل وارد می کند؟ جنگ در غزه یا جنگ تبلیغاتی و رسانه ای؟ کدام یک ملت جهان را بیدار می کند؟؛ اشغال قدس و اوج وحشی گری های رژیم صهیونیستی یا صلح و آزادی قدس و سازش. به نظر می آید مسئله قدس بیش از آنکه نزاعی بر سر خاک باشد جنگی تمام عیار میان حق و باطل است. مسئله قدس یک کلید است. این تعبیر را جایی از مقام معظم رهبری دیدم که قدس کلید راز آلود فرج است.(امروز همه دنیای اسلام باید قضیه فلسطین را قضیه خود بدانند، این کلید رمز آلودگی است که درهای فرج را به روی امت اسلامی می گشاید. فلسطین باید به ملت فلسطین برگردد و دولت واحد فلسطینی به انتخاب همه فلسطینیان، سراسر کشور خودرا اداره کند. کوشش پنجاه ساله انگلیس و آمریکا و صهیونیستها برای حذف نام فلسطین از نقشه جهان و هضم ملت فلسطین در ملت‌های دیگر، به جایی نرسید و فشار و ستم و قساوت به عکس نتیجه داد.- سخنان مقام معظم رهبری در سومین کنفرانس بین المللی قدس)  فرج نیاز به بیداری و آمادگی دارد و قدس امروز بیش از هر چیز در بیداری مردم جهان و شورش آنها علیه ظلم و اشغال و استکبار موثر است. باید اندیشید. باید جای خود را در این میدان پیدا کرد و بهترین کار متناسب با آن جایگاه را انجام داد. یا علی مددی.

پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 توسط محمد نمازی|

به نظرم در دیدار اخیر دانشجویان و آقا دو نکته بیش از بقیه اهمیت داشت. اول نوع ارتباط و صمیمیت و مهربانی های پدرانه آقا با دانشجویان. دوم آن حرف هایی از آقا که خودشان فرمودند حرف های اصلی من است. جالب است که در همین دیدار فرمودند نباید اصل و فرع را قاطی کنید. پس لازم است که اول به حرف های اصلی ایشان توجه کنیم. یا علی مددی.

حالا حالا­ها نمی فهمید 
از همه‌ى مطالب بالاتر اين است كه شما جوانيد، دلهاى شما پاك است، ناآلوده است. به عمق اين حرف هم شما حالا نميرسيد، كه اين ناآلودگى معنايش چيست، گرفتارى دلهاى آلوده كجاست؛ اين را شما كه جوانيد، حالا حالاها به آن نميرسيد؛ به حدود سنى ما كه رسيديد، آن وقت گرفتارى را ميفهميد، مى‌بينيد كه چقدر اين زلالى دل در دوره‌ى جوانى قيمت و ارزش دارد، كه ديگر قابل برگشت هم نيست. امروز اين سرمايه در اختيار شماست. من حرفم اين است: اين دل پاك و زلال را هرچه ميتوانيد، با منبع عظمت، با منبع حقيقت، با منبع زيبائى - يعنى ذات مقدس بارى‌تعالى - پيوند دهيد و نزديك كنيد. اگر موفق شديد، تا آخر عمر زندگى سعادتمندانه خواهيد داشت؛ اگر حالا موفق نشويد، بيست سال ديگر سخت‌تر است؛ اگر بيست سال بعد هم - كه شماها چهل سال، چهل و پنج سال سنتان هست - موفق نشويد، بيست سال بعدش بسيار بسيار مشكل‌تر است؛ يعنى در سنينِ كمتر از سنِ حالاى من. خيلى سخت خواهد شد. نه اينكه محال باشد، اما مشكل است. حالا دل را به خدا پيوند بزنيد.

راه پیچیده نیست؛ دچار توهم نشویم
 راهش هم در شرع مقدس باز است؛ يك كار رمزآلود پيچيده‌اى نيست. شما قله‌ى كوه را از پائين نگاه ميكنيد، مى‌بينيد كسانى آنجا هستند؛ اينجور نيست كه تصور كنيد اينها بال زدند رفتند آنجا؛ نه، اينها از همين مسيرى كه جلوى پاى شماست، جلو رفتند و به آنجا رسيدند. دچار توهم نشويم، خيال نكنيم كه با يك نوع حركت غيرعادى و غيرمعمولى ميتوان به آن قله‌ها رسيد؛ نه، آنهائى كه در آن قله‌ها مشاهده ميكنيد، از همين راهها عبور كردند. اين راهها چيست؟ در درجه‌ى اول، ترك گناه. گفتنش آسان است، عملش سخت است؛ اما ناگزير است. دروغ نگفتن، خيانت نكردن، از لغزشهاى گوناگون جنسى و شهوانى پرهيز كردن، از گناهان پرهيز كردن؛ قدمِ مهمترينش اين است. بعد از ترك گناه، انجام واجبات، و از همه‌ى واجبات مهمتر، نماز است.

همه‌ى كار انسان تابع نماز است
«و اعلم انّ كلّ شى‌ء من عملك تبع لصلاتك»؛همه‌ى كار انسان تابع نماز است. نماز را به وقت بخوانيد، با توجه و با حضور قلب بخوانيد. حضور قلب يعنى بدانيد كه داريد با يكى حرف ميزنيد؛ بدانيد يك مخاطبى داريد كه داريد با او حرف ميزنيد. اين حالت را اگر در خودتان تمرين كرديد، اگر توانستيد اين تمركز را ايجاد كنيد، تا آخر عمر اين براى شما ميماند. اگر حالا نتوانستيد - همان طور كه گفتم - بيست سال بعد سخت است، بيست سال بعدش سخت‌تر است؛ بعد از آن، كسى اگر از قبل نكرده باشد، خيلى خيلى سخت است. از حالا عادت كنيد اين تمركز را در حال نماز در خودتان ايجاد كنيد و به وجود بياوريد. آن وقت اين آن صلاتى است كه: «تنهى عن الفحشاء و المنكر».«تنهى» يعنى شما را نهى ميكند؛ معنايش اين نيست كه مانعى جلوى شما ميگذارد كه شما ديگر نميتوانيد گناه كنيد؛ نه، يعنى دائم به شما ميگويد گناه نكن.

چیزهایی که آدم را گیر می­اندازد 
 اين دل نورانى و پاكيزه را كه در شما هست، قدر بدانيد. نه اينكه من بخواهم براى خوشامد شما حرف بزنم؛ نه، جوانهاى عالَم كه فقط شما نيستيد؛ جوان خاصيتش اين است. دلتان پاكيزه است. حالا چون براى شما قابل مقايسه نيست، نميتوانيد اين موضوع را احساس كنيد. در طول زمان، گرفتارى‌ها، غبارها، لجنها و زنگارها دل را ميپوشاند. در روايت دارد كه وقتى گناهى ميكنيد، يك نقطه‌ى سياهى در قلب شما به وجود مى‌آيد - البته اينها زبان نمادين است، زبان سمبليك است - گناه دوم را كه ميكنيد، اين نقطه‌ى سياه دو برابر ميشود. هرچه گناه بكنيد، اين نقطه‌ها هى اضافه ميشود، تا اينكه همه‌ى قلب را سياهى ميگيرد. ترجمه‌ى مفهوم عرفى‌اش همين است كه من گفتم؛ يعنى شما الان دل و جان و روح آماده‌اى داريد، بمرور گناهان، گرفتارى‌ها و مشكلات فراوانى كه در مسير مبارزات زندگى انسان به وجود مى‌آيد - در سياست، در اقتصاد، در يك لقمه نان، در به دست آوردن امكانات زندگى - چنانچه انسان از حالا تمرين نكرده باشد، اينها گرفتارى‌ها را زياد ميكند، دل را تاريك ميكند.
خوب، روزى چند نوبت از درون دلِ انسان به او بگويند گناه نكن، گناه نكن، انسان گناه نميكند. اين نماز است.

حرف اصلی ما این است
 پس عرض اول ما و حرف اصلى ما اين است. شما مثل فرزندان من هستيد. من اگر بخواهم به بچه‌هاى صلبى و نسبىِ خودم بهترين سفارشها را بكنم، همينى كه به شما عرض كردم، به آنها خواهم گفت.

لغزش ها ناشی از بی توجهی به این نکته اصلی است که گفتمتوجه هم داشته باشيد؛ اغلب لغزشهائى كه - نميگويم همه - در عرصه‌هاى گوناگون و ميدانهاى گوناگون براى انسانها پيش مى‌آيد، ناشى از رعايت نكردن همين نكته‌ى اصلى و مهمى است كه گفتم؛ حتّى در ميدان جهاد. در جنگ احد - خوب، قضايا را ميدانيد ديگر - يك عده‌اى كوتاهى‌اى كردند كه فاجعه آفريد. اگر قضاياى جنگ احد را نخوانده‌ايد، توى كتابهاى تاريخ هست؛ برويد بخوانيد، كه من ديگر نخواهم اينجا شرح بدهم. قرآن درباره‌ى همينها ميگويد: «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبو حاصل ترجمه اين است: آن كسانى كه شما ديديد روز جنگ احد آنجور به دشمن پشت كردند و فاجعه درست كردند و موجب شهادت حمزه‌ى سيدالشهداء و بزرگانى از اصحاب شدند - انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا - لغزش آنها را شيطان از ناحيه‌ى آنچه كه قبلها انجام داده بودند، زمينه‌سازى كرد؛ يعنى گناهانشان. از اين قبيل آيه در قرآن آيات متعددى داريم. پرهيز نكردن ما از گناه، اثرش را در مديريت امور كشور اگر داشته باشيم، مديريت يك بخشى اگر داشته باشيم، اگر در ميدان جنگ حاضر شويم، اگر در يك آزمون مالى و اقتصادى گير كنيم، در همه‌ى اينجاها نشان ميدهد. بنابراين، اين حرف اصلى ماست. خلاصه عرض ميكنم؛ قدر جوانى را بدانيد. اين معنايش اين است كه قدر دلهاى پاك را بدانيد، خودتان را بيشتر با خدا مأنوس كنيد. راهش هم ترك گناه و توجه به نماز است؛ و بعد از نمازهاى واجب و آن توجهى كه عرض كردم، ديگر هرچه كه توانستيد، مستحبات، دعا و بقيه‌ى كارها را انجام دهيد. ان‌شاءاللَّه خداى متعال هم راهها را باز ميكند.

دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط محمد نمازی|

دوستان گرامی سلام علیکم. انشاالله که از این ماه مبارک نهایت بهره را برده و ببرید. بنده به چند دلیل مدتی است که یادداشت­ های بسیار کمی در وبلاگ عباد گذاشته­ ام. نبود کامپیوتر در خانه، امتحان و بعد مصاحبه دوره دکتری، لزوم تحویل پایان نامه تا پایان شهریور ماه، قدری تنبلی و قدری بیشتر حیرانی از اینکه چه بنویسم که به درد بخور باشد چند تا از آن دلایل هستند. به محض اینکه کامپیوتر بخرم! انشا الله مطالب بیشتری را از من خواهید خواند. به خصوص قصد کرده­ ام که مجموعه یادداشت­های بشارت درباره خاطرات دوران دانشجویی­ ام را حتما تکمیل کنم و به چاپ! هم برسانم. یک همچین چیزی ندیده­ ام تا به حال. شاید اگر خوب نوشته شود در حد « دا» بدرخشد. دیشب فکری به ذهنم خطور کرد که حالا می نویسمش. یا علی مددی.

این شب­ها شب­های جنون است. شب­های حیرانی است. نمی­ دانی باید بخندی یا زار بزنی. نمی­دانی از خدا بترسی چون اشد المعاقبین است یا اینکه باید در کنارش آرام بگیری که مونس بی مونسان است. نمی­ دانی خوشحال باشی از اینکه توفیق روزه و درک رمضان یافته­ ای یا غصه بخوری از اینکه ماه مبارک چند روزی بیش نیست و پس از آن دوباره آش و کاس همان است که بود! از دوباره بد شدن وحشت می­کنی و به هزار و یک دعا برای خوب شدن امیدوار می­ شوی. به اینکه مهمانی برای همه است و نه فقط برای خواص دلت خوش می­شود و از اینکه ماه رمضان از تو بگذرد و مورد غفران قرار نگیری و از شقی­ ترین­ها بشوی، دلت آب می­شود. به  «وليذيقكم من رحمته»  می­رسی غم از دلت فرار می­کند، «فنزل من حمیم » را می­خوانی غمگین می­شوی. این شب­ها شب­های جنون است. هر چه از خودت را می­بینی خوف آور است؛ گذشته­ ات، آینده ­ات، و هرچه از او می­بینی رجایی است البته به جز بعضی یا خیلی! چیز­ها. من از محضر ارحم الراحمین پوزش می­ طلبم اما چه می­توان گفت وقتی همو اشد المعاقبین است. این شب­ها شب­های دیوانگی است. کاش می­شد فهمید که عاقبت چه می­شود. شب­های جنون است و حالا که بناست این­طوری باشد؛ با همه ترس­ها، با همه نگرانی­ها، با دانستن همه عذاب­ها، با دیدن قبر، با دیدن ضعف انسان، با دیدن قدرت خدا، با دیدن آیات عذاب، با دیدن سختی­ های پس از مرگ و... بگذار آخرش را خوب تمام کنیم. چه اشکالی دارد؟ اگر اشکال دارد یکی بیاید بگوید، یکی مخالفت کند، یکی پوزخند بزند، یکی مسخره کند. هرکی هر کاری دلش می­خواهد بکند. شب­های جنون است که هم ترس دارد و هم قند. بگذار آخرش را خوب تمام کنم همان طور که اولش را او خوب شروع کرده است. او خوب شروع کرد و ما را با محبت اولیائش پرورش داد. همان اولیا به ما یاد داده­­ اند آخرش را چطور تمام کنیم. رحمت بر غضب سبقت می­گیرد. و البته همان اولیا فرموده­ اند که بدون عمل نباید امید داشت! این یعنی باید هم امیدوار باشی و هم ترسان؛ این یعنی جنون.

پی نوشت: اگر کسی گیر بدهد که مطلب احساسی است و دین احساسی فایده ندارد و از این حرف ها، نظرش را به ادعیه به خصوص دعای ابوحمزه ثمالی جلب می­نمایم.  

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 توسط محمد نمازی|

در ادامه بازخوانی اندیشه های حضرت امام بخش هایی از سخنان ایشان در خردادماه ۱۳۵۸ تقدیم می شود. در این قسمت بیانات ایشان عنوان بندی شده که این کار بهره از آن را ساده تر می کند.

چقدر مسئوليت آور است اين خطاب...
يَا أَيُّهَا النبِىُّ حَسبُكَ اللَّهُ و مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنيِنَ (سوره انفال- آیه ۶۴). چه خطاب افتخارآميزى است براى مؤمنين! چه خطاب مسئوليت آورى است براى مؤمنين! افتخارآميز براى اينكه با اينكه خداى تبارك و تعالى كافى است و هيچ كس در مقابل حق تعالى قدرتى ندارد، قوه‏اى ندارد، همه هيچند، ولى خداى تبارك و تعالى به مؤمنين- كه مؤمنات هم داخل مؤمنينند- اين افتخار را مرحمت فرموده است كه در پهلوى اسم مبارك خودش مؤمنين را هم ذكر فرمود: «براى تو، خدا و كسانى كه متابعت كردند، مؤمنينى كه از تو متابعت كردند، كافى است». با اينكه خدا كافى است لكن همچو تشريفى را به مؤمنين- كه مؤمنات هم داخل هستند- مرحمت فرموده است كه خدا و مؤمنين، كسانى كه از تو تبعيت كردند، از تو كفايت مى‏كنند. چقدر افتخارآميز است براى ما، براى مؤمنين براى شما مخدرات، براى شما مؤمنات، كه شما [را] در رديف خداى تبارك و تعالى قرار داده است، و چقدر مسئوليت آور است اين خطاب ... ( سخنرانى در جمع بانوان و خانواده‏هاى فضلاى حوزه علميه قم- زمان: صبح 5 خرداد 1358/29 جمادى الثانى 1399.)

تا نزدیک شهادت پیش رفت...*
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
جناب حجت الاسلام مجاهد متعهد، آقاى هاشمى عزيز
مرحوم مدرس كه به امر رضاخان ترور شد، از بيمارستان پيام داد: «به رضاخان بگوييد من زنده هستم». مدرس حالا هم زنده است. مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان بايد بدانند هاشمى زنده است چون نهضت زنده است ...
امريكا و ديگر ابرقدرتها بدانند ملت ما زنده است. اجتماعات عظيم اين دو- سه روز شاهد زنده بودن انقلاب است. اينان با اين تلاشهاى احمقانه نمى‏توانند انقلاب اسلامى ما را ترور كنند؛ نمى‏توانند شخصيت انسانى- اسلامى مطهرى و هاشمى را ترور كنند؛ هر چند ترورها حساب شده و سازمان يافته باشند و از لابه لاى آنها جاى پاى ابرقدرتها و جنايتكاران بين المللى به چشم بخورد ...پاسداران انقلاب و رؤساى آنان موظفند از اين شخصيتهاى ارزنده انقلابى حفاظت كنند و رفت وآمدهاى مشكوك را تحت نظر بگيرند؛ اگرچه خود آنان راضى نباشند... من به آقاى هاشمى- فرزند برومند اسلام تبريك مى‏گويم كه در راه هدف تا نزديك شهادت به پيش رفت. و سلامت و ادامه خدمت ايشان را از خداى تعالى خواستارم. والسلام عليه و على عباداللَّه الصالحين ... روح اللَّه الموسوى الخمينى‏ (پيام [به على اكبر هاشمى رفسنجانى -زمان: 5 خرداد 1358/29 جمادى الثانى 1399.)

هر یک از ما پاسدار دیگرانیم؛ شما به من نصیحت کنید
پاسدارى فقط پاسدارى مرز نيست. پاسدارى يك معناى وسيعى دارد. هر يك از ما پاسداريم نسبت به ديگران. من بايد نصيحت بكنم به شما؛ شما به من نصيحت كنيد. من به شما بگويم كه امروز كه روز امتحان است خوب از امتحان بيرون بياييد. شما هم به من همين معنا را بگوييد. من به شما عرض كنم كه با مظلومها، با زيردستهاى خودتان، خوب رفتار كنيد؛ عادلانه رفتار كنيد. شما هم به من بگوييد همه ما مسئوليم: ( سخنرانى [در جمع اقشار مختلف مردم و عشاير زمان: صبح 4 خرداد 1358/28 جمادى الثانى 1399.)

 ....................................................................................................................................
* یکی از نکات مورد توجه ما در بازخوانی اندیشه حضرت امام سیر تاریخی و جایگاه بیان هر یک از فرمایشات ایشان است. در این سیر تاریخی حال افراد شاخص از دیدگاه حضرت امام برای ما مهم است. چنانچه تعریف و تاییدی درباره شخصی از کلام امام بیان می شود مربوط به زمان بیان آن است و طبق بیان ایشان در وصیت نامه ملاک حال فعلی افراد است. لذا اینکه فردی از نظر امام عزیز بوده و تا نزدیک شهادت پیش رفته تایید همیشگی آن فرد نیست. از خداوند ثبات قدم مسئولین و خودمان در صراط مستقیم را خواستاریم.


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 توسط محمد نمازی|

وبلاگ مجالس نيوز با هدف اطلاع رساني جلسات وعظ، سخنراني، مداحي و مناجات به ارادتمندان قرآن و اهل بيت عليهم السلام و انقلاب اسلامي راه اندازي شد

خواهشمند است در صورتي كه از برگزاري جلسات به خصوص جلساتي كه به طور منظم برگزار مي شوند خبر داريد با ارسال ايميل، مجالس نيوز را در جريان بگذاريد

آدرس وبلاگ مجالس نيوز:

www.majalesnews.blogfa.com

آدرس ايميل مجالس نيوز:

majalesnews@gmail.com

چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 توسط محمد نمازی|

این روزها تب مسابقات جام جهانی بالا گرفته است و این مسابقات تمام جهان را متوجه به خود کرده است. امروز فوتبال به یک غول تبدیل شده است و شاید بتوان آن را در کنار رسانه و سینما از ابزار های اصلی قدرت های سرمایه داری جهان برای استعمار مردم دنیا دانست. جام جهانی ۲۰۱۰ در یک ژست کاملا مسخره در افریقای جنوبی برگزار می شود. مسئولان فیفا پُز می دهند که در یک اقدام انسان دوستانه و برای از بین بردن نژاد پرستی جام جهانی را در قاره سیاه پوستان برگزار کرده اند. اما این روزها این دروغ واضح اربابان فوتبال خوب واضح شده است. البته رسانه ها که ابزار دیگر استعمارگران است هیچ گاه فقر مردم سیاه افریقای جنوبی را نشان نمی دهد. رسانه ها مثل همیشه کلاغ را رنگ می کنند و جای قناری قالب می کنند.
برادرم از ابتدای جام جهانی در افریقای جنوبی است. او سعی کرده است پشت پرده این بزرگترین نمایشنامه سرکاری را به نمایش بگذارد. البته برادرم یک خبرنگار ورزشی و علاقه مند به فوتبال است همان طور که من هم تا حدی به فوتبال علاقه مندم اما این علاقه باعث نشده که سیاه بازی های اربابان فوتبال از چشم این خبرنگار ورزشی پوشیده بماند.
 گزارش های برادرم از آفریقای جنوبی را در بابا وحید مطالعه نمایید.

دوشنبه هفتم تیر 1389 توسط محمد نمازی|

در ادامه بازخوانی اندیشه حضرت امام در وبلاگ عباد گزیده ای از بیانات ایشان در جمع وزیر فرهنگ و روسای دانشگاه ها در سوم خرداد ۵۸ تقدیم می شود. حضرت امام در این سخنرانی  بر همراهی حوزه و دانشگاه و وظیفه مشترک اساتید حوزه و دانشگاه تاکید فراوانی نموده اند.

روحانيون با دانشگاهى يك مسير دارند؛ و مسئوليت اين دو طايفه از همه طوايف ديگر بيشتر است چنانچه شغلشان شريفتر است براى اينكه با شغل دانشگاهى و روحانى اگر چنانچه به شرايط عمل بشود، انسان درست مى‏شود.
  كسى كه ايمان ندارد نظير حيوانات خوراكش هست. يعنى در آخور الاغ، نبى اكرم كاه بريزد يا ابوجهل كاه بريزد، هيچ فرقى به حال او نمى‏كند …اين آيه شريفه، كه اين مطلب را مى‏فرمايد، دستور كلى است براى شناخت منحرف از غير منحرف كه ما چطور منحرفها را بشناسيم، و چطور غير منحرفها را. ..إذَا فَسَدَ العَالِمُ فَسَدَ العَالَمُ‏   است. اين «عالِم» من نيستم؛ شما هم هستيد؛ همه‏مان هستيم. شما همه جزء علما هستيد، كه اگر چنانچه خداى نخواسته فاسد باشيد، عالَم را به فساد مى‏كشيد؛ و اگر صالح باشيد، عالَم را به صلاح مى‏كشيد. ... شما از دانشگاه مؤمن بيرون بدهيد؛ ما از مدرسه‏ها مؤمن بيرون بدهيم؛ نه عالِم. عالِم تنها فايده ندارد. البته مؤمن تنها هم مؤثر خيلى نيست. .. بزرگترين تحولى كه بايد بشود در فرهنگ بايد بشود؛… برنامه‏هاى فرهنگى تحول لازم دارد، فرهنگ بايد متحول بشود… بنابراين، مشكلات زياد است و در عين حال كه من تشكر مى‏كنم از اينكه شما براى مستمندان حاضريد اينكه هر جور خدمتى را بكنيد و اين هم ارزش دارد پيش خدا و خلق، لكن كار شما، كار اساسى شما، آن است كه در فرهنگ است.   ( سخنرانى در جمع وزير فرهنگ و رؤساى دانشگاهها .زمان: 3 خرداد 1358/27 جمادى الثانى 1399)


ادامه مطلب
یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 توسط محمد نمازی|

قصد داشتم پس از این تجدید حیات درباره « وبلاگ عباد » بنویسم. دوباره، دقیق­تر و مفصل تر بگویم « عباد» چرا آمد و چه می­خواست بگوید، چه گفت و تصمیم گرفته است چه بگوید. همه این حرف­ها باشد طلبتان. البته بدهکاری­های « عباد» به بدوستانش زیاد شده است که کلی قول داده که « در فلان باب بعدا به تفصیل سخن خواهیم گفت» و تقریبا هیچ یک از این گفته­های تفصیلی تقدیم خوانندگان نشده است. فعلا همین اجمال را بپذیرید که قالب قبلی بیش از این یارای تحمل ما را نداشت، مجبور شدیم نقل مکان کنیم.

از رمضان المبارک سال گذشته که دردی سخت در وجودم افتاد دغدغه طرح این نگرانی را برای دوستان داشتم. وقتی در آن ماه مبارک دقایقی از ناب­ترین لحظات سالت را صرف دیدن وبلاگ­های دوستان علاقه مند به دین و انقلاب می­کردی، هزار و یک مطلب و نکته پیرامون فتنه، انتخابات، سبز، فلانی، فلانی و فلانی می­یافتی و به ندرت پیش می­آمد که حرفی از قرآن کریم بیابی. این داستان غم انگیز تقریبا در تمام سال ادامه دارد و همیشه خدا و قرآن و عبادش نزد آنان که قصد دوستی و دفاع از ایشان را دارند، غریب و مهجورند. چندی پیش این نگرانی را با یکی از دوستان در میان گذاشتم، او نیز با بنده همدل بود. هفته گذشته دوستم حیات باطنی در یادداشتی که لبّ حرف­­ها و دغدغه­هایش بود­، توحید را مسئله اساسی بیان کرده بود و گفته بود همه دعواها بر سر آن است. از دیدن این یادداشت بسی خوشحال شدم. حرف از مبانی و اصول  حرف از خودمان چیزی که کمتر به آن می پردازیم.

حقیقت این است که تمام مطلب این است: « عبودیت». خداوند نیافریده مگر برای بندگی، صراط مستقیم بندگی خداست و دشمنی­ها هم برای منحرف کردن از این صراط مستقیم است. دشمنی نفس و شیطان و جنود شیطان.

خلق شده­ایم که عبد باشیم پس باید تمام تلاشمان را صرف فهم صراط مستقیم،همان عبودیت الله و حرکت در این صراط نماییم.
بنده است که « محمد» ( صلی الله علیه واله) می­شود. بنده است که هم رحمت للعالمین می­شود و هم شجاع ترین در میدان نبرد علیه دشمان بندگی، تا جایی که علی علیه السلام هم به او پناه می­برد.

بنده است که ناله­ می­زند انت المولی و انا العبد و از طرفی به قرآن روی نیزه اعتنا نمی­کند. بنده است که درب خیبر می­کَند و در جایی دست بسته، شاهد جسارت به فاطمه سلام الله علیها می­شود.

بندگی حسین می­سازد که سال­ها قیام نمی­کند و آنگاه که عبودیت حکم می­کند برای اصلاح خارج می­شود و سرش به نیزه می­رود و اهل بیتش به اسارت.
بندگی خمینی می­سازد. خمینی که گاهی سجاده اش تر می­شود و جایی در برابر تمام ابرقدرتان به تنهایی می­ایستد. بندگی است که روح الله می­سازد که گاهی دست بسیجی را می­بوسد و جایی در برابر یک آیت الله! می­ایستد.

بندگی است که شهید می­سازد. شهیدی که روزی در برابر دشمن صراط مستقیم سینه سپر می­کند و زمانی صورت خونی در برابر رب به سجده می­گذارد.

شعر نمی گویم. گاهی عاقلانه ترین حرف ها شاعرانه به نظر می رسند اصلا که گفته است که بین کلام عاقلانه و شاعرانه همیشه تعارضی هست . می­خواهم بگویم خلق شده­ایم که بنده باشیم و اگر این را دریابیم جز برای فهم عبودیت و تلاش برای بنده شدن کاری نمی­کنیم. معیار انتخاب و سنجش و تلاشمان عبد بودن می­شود. « عباد» قصد دارد تاملاتی در فهم صراط مستقیم و دشمنانش داشته باشد. و این بزرگترین اشتباه است که اگر بخواهی باب عبودیت بنویسی شرم داشته باشی که از داستان و فیلم و شعر و دانشگاه و جامعه حرف بزنی. عباد هیچ گاه جامعه را رها نکرده­اند و تو هم اگر بخواهی از عباد بگویی نمی­توانی قرآن را فقط برای مسجد بخواهی و حسین علیه السلام را به حسینیه محصور کنی.

اینها دغدغه­های من است. سعی خواهم کرد مطالبی مرتبط با دغدغه هایم بنویسم یا انتخاب کنم. اینکه شما چه می پسندید نمی دانم. یا علی مددی.
یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 توسط محمد نمازی|

بسم الله الرحمن الرحیم
برای عرض ارادت به آستان حضرت زینب کبری سلام الله علیها

زينب (سلام اللَّه عليها)، هم در حركت به سمت كربلا، همراه امام حسين؛ هم در حادثه‌ى روز عاشورا، آن سختى‌ها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ى بعد از شهادت حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام)، بى‌سرپناهى اين مجموعه‌ى به جا مانده‌ى كودك و زن، به عنوان يك ولىّ الهى آنچنان درخشيد كه نظير او را نميشود پيدا كرد؛ در طول تاريخ نميشود نظيرى براى اين پيدا كرد.  شما ملاحظه كنيد؛ در قرآن كريم، به عنوان يك نمونه‌ى كامل ايمان، خداى متعال دو زن را مثال ميزند؛ به عنوان نمونه‌ى كفر هم دو زن را مثال ميزند. ... يكى زن فرعون را به عنوان نمونه‌ى كامل ايمان مثال مى‌آورد، يكى هم حضرت مريم كبرى؛ «و مريم ابنت عمران».

 در قرآن كريم، زن فرعون نمونه‌ى ايمان شناخته شده است، براى مرد و زن در طول زمان تا آخر دنيا. آن وقت مقايسه كنيد زن فرعون را كه به موسى ايمان آورده بود و دلبسته‌ى آن هدايتى شده بود كه موسى عرضه ميكرد، وقتى در زير فشار شكنجه‌ى فرعونى قرار گرفت، كه با همان شكنجه هم - طبق نقل تواريخ و روايات - از دنيا رفت، شكنجه‌ى جسمانى او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتا فى الجّنة و نجّنى من فرعون و عمله»؛ از خداى متعال درخواست كرد كه پروردگارا! براى من در بهشت خانه‌اى بنا كن. در واقع، طلب مرگ ميكرد؛ ميخواست كه از دنيا برود. «و نجّنى من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره‌كننده‌ى فرعون نجات بده. در حالى كه جناب آسيه - همسر فرعون - مشكلش، شكنجه‌اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانى بود؛ مثل حضرت زينب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زيادى از نزديكان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. اين رنجهاى روحى كه براى زينب كبرى پيش آمد، اينها براى جناب آسيه - همسر فرعون - پيش نيامده بود. در روز عاشورا زينب كبرى اين همه عزيزان را در مقابل چشم خود ديد كه به قربانگاه رفته‌اند و شهيد شده‌اند: حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) - سيدالشهداء - را ديد، عباس را ديد، على‌اكبر را ديد، قاسم را ديد، فرزندان خودش را ديد، ديگرِ برادران را ديد. بعد از شهادت، آن همه محنتها را ديد: تهاجم دشمن را، هتك احترام را، مسئوليت حفظ كودكان را، زنان را. عظمت اين مصيبتها را مگر ميشود مقايسه كرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همه‌ى اين مصائب، زينب به پروردگار عالم عرض نكرد: «ربّ نجّنى»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض كرد: پروردگارا! از ما قبول كن. بدن پاره پاره‌ى برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض ميكند: پروردگارا! اين قربانى را از ما قبول كن. وقتى از او سؤال ميشود كه چگونه ديدى؟ ميفرمايد: «ما رأيت الّا جميلا». 

مقام معظم رهبری     19/11/1388  


ادامه مطلب
دوشنبه سی ام فروردین 1389 توسط محمد نمازی|


آخرين مطالب
» چرا قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی است؟
» کشکول اول
» نقشه باید راهنما باشد ( نقد یکی از دوستان بر نقشه جامع علمی و مطلب من درباره آن)
» ما و نقشه جامع علمی کشور
» اینها همه از برکات سحر شهیدان ماست
» موضوعات «عباد»
» دوباره دانشجو شدم
» آیت الله جنتی
» اما این کجا و آن کجا!
» مدافعان توحید خدا

Design By :